دلم برای زندگی تنگ شده است دلم برای لبخندی بر پایتخت ها و خیابانهای دنیابرای سرزمین هایی که سیرابند از باراندلم برای شعاع بلندی از رنگین کمانروزهای طلایی تابستانپرچین دامنه دار باغ ها بوته های نارس یا رسیده ی خوشه های انگور بر دیوارهادلم برای زندگی تنگ شده است دلم برای آبشارهای بلند و کوههای یخیبرای سینه هایی شورانگیز از عشقبی وفقه ازشادیبرای کولی ها که دوست دارند برقصند و ترانه بخواننددلم برای چشم انتظاری معشوقه هایی سرگردانآمدن و دیدن و بوسیدن سربازاندلم برای زندگی تنگ شده است باید سفره ی دلم را برای آنهاکه دوستشان دارم باز کنم و چشم انداز جهان را نه در نگاهمکه در ذهنم اندازه بگیرمو بگویم بیزارم از همه سوء تدبیرها که آدمی را ترسانده استآنان پادشاهان گرسنگی و جهلندو اسب زین کرده اند تا در ایستگاه چند روزه حیات آدمیگرد فراموشی و خاموشی بپاشندمرثیه مرگ بسرایندباور کنید شما! دلم برای زندگی تنگ شده است مثل شاعرانی که سرایندگان بی سرزمینندو با هیچ موطنی به آرامش نمی رسندمگر سکوت آرامستانباور کنید شما!دلم برای زندگی تنگ شده است مثل شاعرانی که نام و شناسنامه ندارندمگر اندکی شبنامهبرای اعتراض به وضع موجودتهران ع-ر
برچسب:
نویسنده: امیر رضوانی
تاريخ: چهارشنبه
11 مرداد
1402 ساعت: 19:25